تبلیغات
روزهای بی تو - در امتداد احساس ...

در امتداد احساس ...

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 11:40 ق.ظ

نویسنده : شادی ع

و خیابان می رود
تا آنجا كه
باورم را لبریز كند
از احساس همیشه رفتن
این كه همیشه راهی باقی است
و جاده هایی ناپیموده
بسیار دیدنی
كه تشنه دیدار است
و چه بسیار كهنگی ها و تكراری ها
كه باید گذر كرد از كنارشان خیلی زود
.
.
خیابان می خواهد سوارم كند بر باد
ببرد مرا به خیلی دور
اما دستهای كوچه و چشمهای تو
آن چنان گره خورده در من
كه یارایی نمی جویم در خودبرای تقابل با آن
چشمهایم را لحظه ای می بندم...
ناگهان در می یابم!
وای خدا من به اینجا تعلق دارم
و چه بسیار داشتنی هایی
كه عبور از آنهاسخت تر از هر چیز است
دور شوم!
دلتنگشان می شوم خیلی
باز می كشاند مرا تا خود!
یك میلی!
حتی اگرفرسنگها فاصله باشد
بین مجنون دل! تا لیلی چشمهایت كه می آید روبروی چشمانم
خجالت می كشم از خودم و آن خداحافظی پایانی
سرخ شده گونه هایم و می خندم!
نه نمی روم به خدا جایی!
می مانم...
با تو همیشه می مانم...
از تو همیشه می خوانم

حالااشكهایت را جمع می كنم در دستم
یادگاری باشد از این كه
هر گاه خواستنم گرفت رفتن
یاد آوردم بی تو ؟! نه ! هرگز! به هیچ كجا

*********
پ . ن
شادی ، چند ساعتی بعد از 4 فروردین 1390 ، چه وحشی بود آنروز

نگاهم تا ابد پهلوی توست

رفتنت عاشق ترم كرد، این خود دیوانگیست

من به این دیوانگی خو میكنم،

این تمام زندگیست

.

.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 11:51 ق.ظ