تبلیغات
روزهای بی تو - از شما چه پنهان ....

از شما چه پنهان ....

شنبه 17 اردیبهشت 1390 08:58 ب.ظ

نویسنده : شادی ع
روزها چقدر تکراری شده اند
و روزمرگی انگار
تنها امور قابل رسیدگی زندگیست
از شما چه پنهان
روزهاست چون دیگران دل به زندگی بسته ام
و یک دختر تمام عیار شده ام
سرخوشانه می خندم
به هرچه از ترک دیوار هم بی نمک تر است
و صدای گریه ام دیگرهیچ گوشی را نمی آزارد
برگه ها روزهاست
دل تنگ نوشته هایم هستند
و مغز و قلم و قلبم
مثل دماوند
نه پرعظمت
که خاموشند
از شما چه پنهان
اینروزها به شدت زمینی شده ام
و یک آدم واقعی
دیگر کسی دیوانه ام نمی خواند
و هرروز همه عاشق سرزندگیم می شوند
و غبطه می خورند
که چه دختر دلشادی
از شما چه پنهان
اینروزها دیگر به خودم نمی گویم سرخوش
می گویم خجسته
و همه می مانند
عجب دختری ست این دیوانه
اینروزها شاگرد اول دانشگاه می شوم
برای خواستگارها چایی می برم
و فکر می کنم آدم که نباید با عشق زندگی کند
طرف باید انسان باشد
پول هم معیار کمی نیست
و تا بخواهد فکرم برود سمت اینکه انسان کو؟
سریع آدم می شوم
و نمی گذارم فکر های بد به جانم رسوخ کند
از شما چه پنهان
اینروزها، شب ها فقط می خوابم
و هیچ ستاره ای اشک هایم را نمی بیند
اینروزها صبح ها که بیدار می شوم
صبحانه شیر می خورم و
نیم روز
انواع میوه ها
تا پوست صورتم خوب شود
اینروزها رژیم می گیرم تا چاق نشوم
مهمانی های رنگارنگ می روم
تا همه بدانند چقدر خوب می رقصم
با همه مودبانه برخورد می کنم
تا عاشقم شوند
اصلا از شما چه پنهان
اینروزها دیگر فکر نمی کنم باید همه را دوست داشته باشم
به لباس دختر همسایه حسادت می کنم
و به همه پز می دهم که ما چند تا خانه داریم
و من یک عالمه خواستگار
از شما چه پنهان اینروزها
عکس خود را قاب می گیرم
و تمام اتاق را
با عکس هایم تزئین می کنم
تا همه بدانند چقدر زیبایم
خلاصه کنم
از شما چه پنهان
اینروزها حسابی آدم شده ام
و یک قاتل
قاتل روح پر غرور و بزرگ خودم
که آسمانی ترین روح دنیا بود
و به ازای تمام بشریت درد داشت
و به همه دنیا عشق می ورزید
اما امروز فقط یک مرده است
با بوی تعفن یک مردار
که در روح من موج می زند
و نمی دانم چرا همه به این عطر مزخرف
حسودی می کنند
آه، چرا هیچکس گل وجودم را نخواست
و حسودی نکرد؟
اینجا دیگر چه دنیاییست
حتی وقتی حسابی زمینی شده ام این سئوال مرا می آزارد



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -