تبلیغات
روزهای بی تو - بی واژه ...

بی واژه ...

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 12:28 ب.ظ

نویسنده : شادی ع

به سمتم که اشاره می کنی
نیازی به کلام نیست
با یک نگاه
خیس می شود دستانم
گر می گیرد صورتم
و زبان
باز می ماند
حتی از تکان خوردن
به سمتم که اشاره می کنی
دلم می ریزد
آن سان
که واژه واژه ها
آن همه حرف
آن همه کلام
که آماده کرده بودمشان برای گفتن
می ریزد
نه کلمه کم نمی آورم
چه بسیارند ناگفته ها
نا شنیده ها
اما چه بگویم
وقتی که چشمهایم
شده اند از الف تا ی
و دارند
واژه می شوند در دیدار
چه بگویم
وقتی صورتم گویا است
از آن چه در درونم می گذرد
چه بگویم
وقتی که تو آمدی
اینجایی
واژه ها برای وقتهایی بود
که در نبودنت
به کار می آمد
حالا که اینجایی
به چه کار می آید
واژه ها می خواست پلی باشد
افتان و خیزان برای این دیدار
حالا
اینجا
این هم دیدار
چشمهایم را نگاه
دارند سخن می گویند
نمی شنوی
دارند می گویند که دوستت دارم؟
و شرم حضور
خوانا نیست
در سرخی این گونه های بی تابم ؟
بیا یک کمی نزدیکتر
من واژه نمی خواهم , نه
خواستنی تو بودی که اینک هستی
بی کلام می گویم
بیا نزدیک تر
بی واژه می گویم
لبهایم
دارند که می سوزند
بی واژه می گویم
دوستت دارم



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -