تبلیغات
روزهای بی تو - گناهت را نمی بخشم

گناهت را نمی بخشم

جمعه 20 خرداد 1390 11:33 ق.ظ

نویسنده : شادی ع

گناهت را نمی بخشم
نگاهت را نمی خواهم
لبانت را نمی بوسم
گل مسموم عشقت را نمی بویم
دگر افسانه عشق تو را با كس نمی گویم
دگر جادوی چشمانت به جانم بی اثر باشد
دگر آغوش گرمت بهر من مگشای
كه این مجنون سرگردان، ز عشقت بی خبر باشد
مرا عشق دگر باشد
زمانی گر تو محبوب من بی خانمان بودی
كنون یاری دگر محبوب تر باشد
زمانی گر تو هم آرام جان بودی
كنون آرام جانم دیگری باشد،
چه شبها، بی تو در دریای غمها غوطه ور گشتم
چه شبها با خیالت از دو عالم بی خبر گشتم
بدنبال تو، من آواره بر هر كوی و در گشتم
به امید وفایت هر زمان آشفته تر گشتم
نگاه گاه گاه تو قرار از من ربود آخر
ولی افسوس عهدم را شكستی بی وفا!
اما چه زود، آخر ... !
تو جانم را به سوز و ساز غمها آشنا كردی
تو اول بار آغوش محبت بهر این بیچاره واكردی
به طوفان بلا خود را رها كردی
نگاهت رنگ عشق و مهربانی داشت
دریغ از آن همه افسانه های تو
دریغ از آن همه شوقی كه افكندم به پای تو
شكستی عهد عشق آسمانی را
گل بی بوی عشقت را به دست دیگری دادی
كه او نیز همچو من
شود بیمار عشق تو
ندانستی كه هرگز عاشقی چون من نخواهی داشت
ندانستی كه هرگز دیگری چون من برایت سر نخواهد داد
اگر یار جدیدت سیم و زر دارد
اگر دیبا
اگر الماس و یاقوت و گهر دارد
اگر او زیور از من بیشتر دارد
بدان!
الماس شوق من
بدان!
یاقوت اشك من
بدان!
رخسار زرد من
بسی از گنج هایش قیمتی ارزنده تر دارد
تو گر عشق مرا
این سان به باد نیستی دادی
تو گر ویرانه كردی آشیانم را
تو گر نشنیدی آوای فغانم را
تو گر دادی به طوفان جسم و جانم را
بدان!
من هم دگر در آرزوی بوسه ای
جان نمی بخشم
نگاهت را نمی جویم
لبانت را نمی بوسم
دگر افسانه عشق تو را با كس نمی گویم
اگر عمری وفا كردم
پشیمانم
دلم را گر به عشقت آشنا كردم
پشیمانم
تو را دیگر رها كردم
پشیمانم
پشیمانم .....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -